رفتن به مطلب
تبلیغات در اینترنت

به رمان دونی خوش آمدید

تبلیغات در انجمن ما ( تعرفه تبلیغات )
تبلیغات در اینترنت
تبلیغات در اینترنت
  • اطلاعیه ها

    • MiladAmini

      تذکر   دوشنبه, 19 تیر 1396

      مطالب قرار گرفته در رمان دونی توسط مدیران مربوطه بصورت دائم بررسی میشوند و چنانچه کاربری قوانین انجمن را رعایت ننماید و یا به مقدسات توهین نماید و یا به نشر مسائل غیر اخلاقی،شرعی و مبتذل بپردازد از طریق مراجع قضایی قابل پیگیری خواهد بود.
    • MiladAmini

      راهنما   دوشنبه, 19 تیر 1396

      جهت تایید اکانت برای تایپ رمان به مدیریت @MiladAmini پیام ارسال نمایید

افرا

مدیر بخش
  • تعداد ارسال ها

    433
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    17

تمامی مطالب نوشته شده توسط افرا

  1. سلام دوستان... _عکس نفر قبلی که کامنت گذاشته تو این پست چه حسی به شما می ده ؟! _نظرتون راجع به شخصیتش چیه ؟!
  2. با شنیدن واژه نفر قبل یاد چی می افتید؟

    هفت سنگ رز سرخ
  3. با شنیدن واژه نفر قبل یاد چی می افتید؟

    حاج آقا سس کچاپ
  4. چرا همه ما احساس می‌کنیم، دنیا دارد به آخر می‌رسد!

    پست خوبی بود
  5. فال شبانه 21مهر

    فال شبانه 21 مهر🔮🌜 ‌ 🌷متولدين مهر🌷 🔹ميزان انرژي اين ماه شما 72 % 🔹ستاره اقبال 111 شمالي 🔹توصيه خوراكي :شير كم چرب بخوريد 🔹روز شانس شما : جمعه 🔹فال :افرادی که برنده هستند به هیچ وجه اشتباه نمی کنند چرا که برای هر کاری که انجام می دهند از قبل آن را پیش بینی و تجزیه و تحلیل کرده اند و به جای اینکه از انجام یک ایده شکست بخورند و افسرده شوند از خود می پرسند چرا این کار را انجام ندادند و چگونه می توانم بعداً بهتر از گذشته انجام دهم 🌷متولدین آبان🌷 🔹ميزان انرژي اين ماه شما 80% 🔹ستاره اقبال 81 شمالي 🔹توصيه خوراكي :سيب زميني باعث چاقي شما ميشود 🔹روز شانس شما : يكشنبه 🔹فال :به طور معمول هر کسی به مسافرت میرود اما مسافرت چیزی نیست که باعث بهبود یافتن سطح ذهن ما شود بهتر است به جای مسافرت های طولانی کارهایی برای رسیدن به هدفتان انجام دهید که در غالب سفرهای کوتاه شما را ر تقویت ذهنتان یاری کند. 🌷متولدین آذر🌷 🔹ميزان انرژي اين ماه شما 81 % 🔹ستاره اقبال 50 شمالي 🔹توصيه خوراكي :حبوبات را زياد مصرف كنيد 🔹روز شانس شما : سه شنبه 🔹فال :انسانهایی که موفق و قدرتمند هستند به این باور و اعتقاد هستند که مشکلات در برابر فرصت هایی که برای آنها پیش می آید هیچ چیزی نمی باشند .این انسان ها به جای اینکه در برابر مشکلات زانوی غم بغل بگیرند و افسرده شوند دنبال یک راه حل می گردند تا مشکلات پیش آماده را ریشه کن کنند 🌷متولدین دی🌷 🔹ميزان انرژي اين ماه شما 74 % 🔹ستاره اقبال 20 جنوب شرقي 🔹توصيه خوراكي :بادام و پسته زياد بخوريد 🔹روز شانس شما : چهارشنبه 🔹فال :افراد هدفمند این افراد همیشه دارای هدف هستند و حرف هایی که مردم پشت سرآنها می زنند هیچگاه برایشان مهم نیست و سعی دارند به هدف خود برسند چرا که اگر با حرف به آن دست مردم پیش بروند هیچگاه موفق نخواهند شد وبه هدف های شان نخواهند رسید 🌷متولدین بهمن🌷 🔹ميزان انرژي اين ماه شما 78 % 🔹ستاره اقبال 60 جنوبي 🔹توصيه خوراكي :از غذاهاي برنجي كمتر است 🔹روز شانس شما : جمعه 🔹فال :مقایسه کنید این برای زمانی است که شما به اطرافتان نگاه می کنید و می اندیشید که دیگری از شما ثروتمندتر ،لاغرتر ، با استعدادتر و موفق تر از شماست که از این موضوع می توانید به عنوان هدف استفاده کنید که در نهایت امر شما هم موفق می شوید و هم ذهن فعال تری خواهید داشت 🌷متولدین اسفند🌷 🔹ميزان انرژي اين ماه شما 77% 🔹ستاره اقبال 59 شرقي 🔹توصيه خوراكي :قبل از خواب سيب بخوريد 🔹روز شانس شما : دوشنبه 🔹فال :انسانها همیشه سعی دارند تا از سلامت جسمانی و فیزیکی برخوردار باشند زیرا که از بیماریها می ترسند و با برنامه و رژیم غذایی مناسب زندگی می کنند تادچار بیماریها و امراض نشوند شما نيز همينطور باشيد
  6. شکلک نفر قبلیت

  7. شکلک نفر قبلیت

  8. اسمت چه رنگیه ؟؟؟؟؟

    یه رنگ چه محاسبه ای داره
  9. سوال رو با سوال جواب بده!

    به کسی ربط داره ؟
  10. از چه اهنگی خوشت میاد

    هنوزم همونم از حامد همایون هنوزم همونی یکم بی تفاوت... یادم نمونده
  11. نظرتون چیه ؟

    خدا نصیب نکنه به جاهای دیگه نره...
  12. اس ام اس { طنز }

    امروز با ﺑﺎﺑﺎﻡ دعوام شد |: برگشت گفت من هم سن تو بودم یه بچه داشتم :[ منم برگشتم گفتم منم میتونم !! ولی به فکر آبروتونم o__O الان سر کوچه نشستم خیلی گرمه
  13. اس ام اس { طنز }

    ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﯿﻪ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﻴﺎﺭﻩ ﻳﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﺮﺍﺵ ﺳﺮ ﺑﺒﺮﻩ، ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﯿﮑﻪ ﺗﯿﮑِﺶ ﻛﻨﻰ ﺑﺮﺍ ﮐِﺒﺎﺏ؛ﻗﻮﺭﻣﻪ ﻭ ﺩﻳﺰﻯ،ﻛﻠﻪ ﭘﺎﭼﻪ ﺷﻢ ﺗِﻤﻴﺰ ﻛﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻥ، ﺭﻭﺩﻩ ﻭ ﻣَﻌﺪﺷﻢ ﺑﺬﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﺮﺍ ﺳﯿﺮﺍﺑﯽ؛ﭘﻮﺳﺘﺸﻮ ﺑﺎﺧﻮﺩﺕ ﻧﺒِﺮﻳﺎ ! ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ دستمال ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻢ، ﭘﺸﻜﻼﺷﻢ ﺑﺮﺍ ﺑﺎﻏﭽﻪ،ﺁﺷﻐﺎﻻﺷﻢ ﺑﺮﺍ ﮔﺮﺑﻪ، ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﻧﺎﺷﻢ ﺳﻮﭖ ﻣﯿﭙﺰﯾﻢ . ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻩ ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻴﻪ ﻣﻰﻧﺪﺍﺯﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ:ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺻﺪﺍﻣﻢ ﺿﺒﻂ ﮐﻦ ﺑﺬﺍﺭ ﺑﺮﺍ ﺯﻧﮓ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ
  14. اس ام اس { طنز }

    رفتم کارت اهدا عضو بگیرم مسئولش گفت کجاها رو میخوای اهدا کنی؟ گفتم: همه جا جز قلبم... گفت چرا؟ گفتم آخه عشقم توشه گفت زیبا بود گمشو بیرون
  15. آیا می دانید ؟

    مزاج گرم وخشک یا سرد وتر..... ۱.مزاج‌های گرم و خشک همیشه باید در معرض هوای خنک قرار گیرند. ۲. افرادی که مزاج گرم و تر دارند باید در هوای گرم خود را سرد و در هوای سرد خود را گرم نگه دارند تا از بیماری‌ها در امان بمانند. ۳. کسانی که مزاج سرد و خشک دارند نباید اجازه دهند پوستشان خشک شود و اگر در معرض هوای خشکند باید با روغن بادام پوست را چرب کنند. ۴. افراد سرد و تر نباید در معرض هوای سرد و مرطوب قرار گیرند.
  16. با شنیدن واژه نفر قبل یاد چی می افتید؟

    لجبازی زیست شناسی؟
  17. داستانک به روایت گوناگون |رماندونی

    جاودانگی پیرمرد و دختری با هم قدم می زدند. چند نکته ی عجیب درباره شان وجود داشت. چسبیده به هم همچون عشاق حرکت می کردند. انگار نه انگار با هم شصت سال اختلاف سن دارند. گوشهای پیرمرد، سنگین بود. اغلب گفته های دختر را نمی فهمید. دختر دامن شلواری خرمایی رنگ با کیمونوی سفید و بنفشی به تن داشت. طرح روی کیمونو تیرهای ظریفی بود. آستین هایش نسبتاً بلند بود. پیرمرد لباسی شبیه لباس زنان هنگام کار در شالیزار به تن داشت و تنها تفاوتش این بود که ساق پیچ نبسته بود. آستین های چسبان و شلوار تنگی که تا بالای قوزکش می رسید به لباس زنانه شباهت داشت. لباسش در قسمت کمرِ باریک او، گشاد و آویزان بود. روی چمن قدم می زدند. سیم توری بلندی در مقابل شان بود. چنان گرم صحبت بودند که به نظر اصلاً توجهی به برخورد با سیم توری نداشتند. توقف نکردند و یک راست همچون نسیم بهاری از لای سیم توری گذشتند. بعد از این که از آن رد شدند، دختر متوجه سیم توری شد: "وای" نگاهی به مرد انداخت: "شین تارو، تو هم رد شدی؟" پیرمرد نشنید، ولی چنگ زد و سیم توری را محکم چسبید. همچنان که آن را تکان تکان می داد، گفت: "ای حرومزاده! ای حرومزاده!" آن را محکم کشید و در یک لحظه سیم توری عظیم از او دور شد. پیرمرد تلوتلو خورد و در حالی که آن را چسبیده بود، خورد زمین. دختر او را از زمین بلند کرد: "مواظب باش شین تارو! چی شد یه دفعه؟" دختر گفت: "ولش کن... وای، تو خیلی وزن کم کردی." سرانجام پیرمرد برخواست. نفس نفس زنان گفت: "ممنون." دوباره سیم توری را چسبید، ولی این بار نه خیلی محکم و تنها با یک دست. بعد با صدای بلند ناشنواها گفت: "قدیم ها هر روز از پشت سیم توری، توپ جمع می کردم. هفده سال آزگار." "هفده سال زیاده؟... اون قدری نیست." "اونا هر جور که دل شون می خواست به توپ ها ضربه می زدن. وقتی اونا به سیم توری می خوردن یه صدای ناجور می دادن. اوایل رو برمی گردوندم. صدای همون توپ ها کَرَم می کرد." این سیم توری جهت حفاظت از توپ جمع کن ها در زمین گلف تعبیه شده بود. زیرش چرخ داشت و می شد آن را به عقب، جلو، چپ و راست حرکت داد. تعدادی درخت، زمین گلف را به دو قسمت تقسیم می کرد. در اصل در این شیار همه نوع درختی وجود داشته است، ولی اغلب آن ها را بریده بودند و تنها یک ردیف نامنظم باقی مانده بود. پشت سیم توری به قدم زدن ادامه دادند. "شنیدن صدای دریا خاطره های شیرینی رو یاد آدم میاره." دختر دهانش را بیخ گوش پیرمرد برد تا بلکه این جمله را بشنود: "صدای دریا رو می شنوم." "چی؟" پیرمرد چشمانش را بست: "آه، می ساکو. نفس گرم توه. درست مثل گذشته های دور." "نمیتونی صدای دریا رو بشنوی؟ خاطره های خوشی یادت نمیاره؟" "دریا... گفتی دریا؟ خاطره های خوش؟ چطور دریایی که تو خودت رو توش غرق کردی می تونه خاطره های خوش یادم بیاره؟" "خوب، چرا نیاره؟ این اولین باره که بعد پنجاه و پنج سال به زادگاهم برگشتم. و تو هم همین طور. همین خاطره انگیزه." پیرمرد نمی شنید، ولی دختر ادامه داد: "خوشحالم خودم رو غرق کردم. با این کار همیشه تو یاد من موندی، درست مثل وقتی که داشتم خودم رو غرق می کردم. تازه خاطره هایی که تو ذهنم مونده مربوط میشه به هیجده سالگیم. تو تا ابد از من جوون تر هستی. و برات فرقی نمی کنه. اگه من خودم رو غرق نمی کردم و حالا می اومدی روستا منو ببینی، من‌ پیر پیر بودم. چه بد، اصلاً دوست ندارم منو اون جوری ببینی." پیرمرد مشغول حرف زدن شد. تگ گویی مردی ناشنوا! "رفتم توکیو و شکست خوردم. و حالا سن و سالی ازم گذشته و از دست و پا افتاده برگشته م به روستا. یه دختری بود که با ناراحتی گفت ما هیچ راهی نداریم مگه این که از هم جدا بشیم. خودش رو تو دریا غرق کرده بود، واسه همین رفتم تا در زمین گلفی که رو به دریا بود یه کار پیدا کنم. التماس شون کردم بهم یه کار بدن... بهم رحم کنن و یه کار بدن." "این منطقه که داریم توش قدم می زنیم بیشه ایه که مال خونواده ی شما بوده." "کاری جز توپ جمع کردن از دستم برنمی اومد. اون قدر خم و راست شده بودم که کمر درد گرفته بودم... ولی یه دختر خودش رو واسه ی من از بین برده بود. پرتگاه های صخره ای بغل دستم بودن و حتی اگر تلوتلو می خوردم، می تونستم از اون جا بپرم. فکرم به این چیزها بود." "نه. تو باید زنده بمونی. اگه تو بمیری، دیگه کسی روی زمین یادی از من نمی کنه. من نابود می شم." دختر پیرمرد را محکم چسبید. پیرمرد نمی شنید، ولی او را در آغوش گرفت. "حالا که این جوره، پس با هم بمیریم. این دفعه... تو دنبالم اومدی، مگه نه؟ "با هم؟ آخه تو باید زنده بمونی. شین تارو برای من زنده بمون." وقتی از بالای شانه ی او نگاه کرد، به نفس نفس افتاد: "اوه! اون درخت های بزرگ هنوز همون جا هستند. هر سه تاشون... درست مثل قدیم ها." دختر اشاره کرد و پیرمرد سرش را به طرف درختان برگرداند. "گلف بازها از اون درخت ها می ترسن. مدام به ما می گن قطع شون کنیم. وقتی به توپ ضربه می زنن، می گن سمت راست منحرف می شه. انگار تو اون درخت ها نیروی مرموزی توپ رو به طرف خودش می کشه." دختر گفت: "اون گلف بازها وقتی اجل شون برسه می میرن... خیلی زودتر از اون درخت ها. اون درخت ها همین حالا عمرشون چند سالی می شه. گلف بازها این جوری می گن و طول عمر انسان رو درک نمی کنند." "آبا و اجداد من چند سال از اون درخت ها مواظبت کردن، واسه همین وقتی این جا رو فروختم از خریدار قول گرفتم اون ها رو نبره." دختر دست پیرمرد را کشید: "کم کم بریم." تلوتلو خوران به سمت درختان تنومند راه افتادند. دختر به راحتی از تنه ی درخت گذشت. پیرمرد هم همین طور. دختر با تعجب به پیرمرد زل زد: "چی؟ شین تارو، تو هم مُردی؟ آره؟ کی مُردی؟" پیرمرد پاسخی نداد. "تو مُردی... مگه نه؟ پس چرا تو عالم مُرده ها ندیدمت؟ خوب، سعی کن یه بار دیگه از تنه ی درخت رد شی ببینیم مُرده ای یا زنده ای. اگه مرده باشی می تونیم بریم داخل تنه و همون جا بمونیم." با ورود به داخل تنه ی درخت ناپدید شدند. نه پیرمرد و نه دختر، دیگر هیچ وقت دیده نشدند. نور خورشید شامگاهی نهال های پشت درختان تنومد را روشن کرد. با صدای دریا، آسمان پشت درختان در افق به رنگ سرخ پریده ای در آمد. نویسنده: #یاسوناری_کاواباتا یکی از برجسته ترین استادان داستان کوتاه قرن بیستم است. در سال ۱۸۹۹ به دنیا آمد و چهار سال پیش از مرگش و در ۶۹ سالگی توانست نخستین نویسنده ژاپنی شود كه موفق به دریافت جایزه ی ادبی نوبل ۱۹۶۸ شود. و بر این باور بود که گوهر هنرش نه در رمان‌ها، بلکه در داستان‌های کوتاهش نهفته است. در سال ۱۹۷۲، یعنی در سن ۷۳ سالگی، به دلایلی که فقط خودش از آن آگاه بود به زندگی اش پایان داد.
  18. داستانک به روایت گوناگون |رماندونی

    داستانک الکس نحس استعداد خاص الکس به خوبی امتحانش را پس داده بود. یک سال بعد از این که ظرف‌شویی در رستوران را کنار گذاشت، رستوران از بین رفت. مدرسه ای که در آن درس می داد شش ماه پس از بیرون آمدن او، بسته شد. کمی بعد از استعفای او روزنامه ای که در آن کار می‌کرد، تعطیل شد. الکس با لبخند دستش را بلند کرد و سوگند خورد که او را به یکی از سربازان ارتش ایالات متحده آمریکا تبدیل می کرد. نویسنده: #جین_میلندر مترجم: #گیتا_گرکانی
  19. دیالوگ فیلم های ماندگار

    وقتی که احساس تنهایی می کنید و به تنگ آمده اید احتمال آن که انتخاب های ضعیف تری بکنید، بالا می رود... 📚 https://telegram.me/romandooni_ir
  20. دیالوگ فیلم های ماندگار

    مثلا فرهاد، مجنون، پادشاه، شاعر، من، هرکس که باشد همیشه دلش می خواهد یک زن در زندگی اش باشد که مدام بهش... 📚 https://telegram.me/romandooni_ir
  21. دیالوگ فیلم های ماندگار

    بذار یه نصیحتی بهت بکنم؛ اگه رفیقات بذارن تو مشکلات بمونی یعنی رفیقت نیستن.
  22. دیالوگ فیلم های ماندگار

    - آنا: الاف! داری آب میشی! - الاف(آدم برفی): آب شدن برای بعضی آدم ها، ارزشش رو داره! 📚 https://telegram.me/romandooni_ir
  23. دیالوگ فیلم های ماندگار

    روزی که فکر کردی یکی رو از ته دل دوست داری ولش نکن، ممکنه دوباره تکرار نشه. آدم وقتی تو سن و سال توئه فکر می کنه...
  24. دیالوگ فیلم های ماندگار

    زن از رنج کشیدن به خاطر کسی که دوستش دارد لذت می برد! اونره دو بالزاک
  25. آیا می دانید ؟

    آقایان تا میتوانید گوجه‌فرنگی بخورید لیکوپن موجود در گوجه‌فرنگی بدن انسان را در برابر سرطان پروستات مقاوم می‌کند.
×