رفتن به مطلب
تبلیغات در اینترنت

به رمان دونی خوش آمدید

تبلیغات در انجمن ما ( تعرفه تبلیغات )
تبلیغات در اینترنت
تبلیغات در اینترنت
  • اطلاعیه ها

    • MiladAmini

      تذکر   دوشنبه, 19 تیر 1396

      مطالب قرار گرفته در رمان دونی توسط مدیران مربوطه بصورت دائم بررسی میشوند و چنانچه کاربری قوانین انجمن را رعایت ننماید و یا به مقدسات توهین نماید و یا به نشر مسائل غیر اخلاقی،شرعی و مبتذل بپردازد از طریق مراجع قضایی قابل پیگیری خواهد بود.
    • MiladAmini

      راهنما   دوشنبه, 19 تیر 1396

      جهت تایید اکانت برای تایپ رمان به مدیریت @MiladAmini پیام ارسال نمایید

دیگری

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    129
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    27

آخرین بار برد دیگری در 20 دی 1396

دیگری یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

664 Excellent

درباره دیگری

  • درجه
    کاربر سه ستاره
  • تاریخ تولد 28 خرداد 774
  1. واییی رمان وایکنتی و من و دوک عالین

    فقط ایکاش صفحه نقد هم داشت

  2. با شنیدن واژه نفر قبل یاد چی می افتید؟

    تولد باغ؟
  3. داستانک به روایت گوناگون |رماندونی

    دو نامه موضوع جدی عموی عزیز و مهربانم، آنیسیم پترویچ "! ساعتی پیش، همشهری تان کوروشییف " به دیدنم آمده بود. ضمن صحبت از هر دری، خبر داد که همسایه تان یعتی آقای مورداشویچ " اخیراً از خارجه بازگشته است. حیرت و شگفتی ام به ویژه از آن جهت افزون از حد شد که قبلاً شنیده بودم که گویا ایشان به اتفاق خانواده شان در نظر دارند، برای همیشه در خارجه رحل اقامت افکنند. عموی عزیز و مهربان! اگر برادر زاده تان را حتی ذره ای دوست می دارید لطفاً به دیدن آقای مورداشویچ بروید و مرا از حال و احوال دختر خوانده اش ماشنکا آگاه کنید. اجازه می خواهم راز نهانم را بر شما فاش کنم. فقط به شماست که می توانم اعتماد کنم. من ماشنکا را دوست می دارم. دیوانه وار دوستش می دارم، بیش از وجود خودم دوستش می دارم! شش سال جدایی، ذره ای از عشق و علاقه ام را به ماشنکا نکاسته است. خواهش می کنم از حال و وضعش با خبرم کنید. بنویسید در چه وضعی مشاهده اش کردید؛ آیا فراموش نکرده است و هنوز هم مثل گذشته ها دوستم می دارد؟ آیا اشکالی نمی بینید که با او مکاتبه آغاز کنم؟ از روز و روزگارش کاملاً سر در بیاورید و پاسخ جامعی به نامه ام بدهید. به او بگویید که من دیگر آن دانشجوی محجوب و بینوای سابق نیستم... حالا دیگر وکیل پایهٔ یکم دادگستری هستم، سابقهٔ اداری دارم، ثروتی اندوخته ام... خلاصه آنکه فقط وجود اوست که می تواند خوشبختی ام را تکمیل کند... فقط وجود او! در انتظار پاسخ سریع تان، شما را می بوسم برادر زاده تان ولادیمیر گرچنف. پاسخ جامع برادر زادهٔ عزیز، والودیای نازنین ! فردای همان روزی که نامه ات به دستم رسید، رفتم خدمت آقای مورداشویچ چه مرد نازنینی! گرچه در مدت اقامتش در خارجه، پیر و مو سفید شده ولی مرا که دوست سابقش باشم، هنوز هم از یاد نبرده است. وقتی به خانه اش رسیدم مرا در آغوش گرفت و مدتی به صورتم خیره شد، بعد با صدایی نرم و لحنی آمیخته به حجب گفت: «حضرت عالی را بجا نمی آورم» اما تا اسمم را آوردم، دوباره آغوشش را باز کرد و گفت: «حالا یادم آمد!» چه مرد نازنینی ! مشروبی آوردند و مزه ای هم پایش. بعد، ساعتی خودمان را با ورق سرگرم کردیم. آقای مورداشویچ که مرد خوش صحبت و بذله گویی هستند به انواع و اقسام شیوه ها توضیحاتی در بارهٔ ممالک خارجه دادند و با توصیف هزل آمیز آداب و رسوم مضحک آلمانی ها، کلی موجبات تفریح و خنده ام را فراهم ساختند. ولی ایشان می گفتند که آلمانی ها در زمینهٔ علوم، پیشرفت کرده اند. در ضمن، عکسی هم نشانم داد که در ایتالیا - سر راه بازگشتش به روسیه - خریده بود: تصویر زنی با لباس های عجیب و غریب و ناشایسته. ماشنکا را هم دیدم. لباس صورتی رنگ فاخری پوشیده و جواهراتی که نفیس می نمود، به خود آویخته بود. تو را فراموش نکرده است و حتی موقعی که از حال و احوال تو پرسید، از چشم هایش اشک سرازیر شد. منتظر نامه ای از توست و از احساسی که به او داری و همین طور از اینکه به یادش بوده ای از تو تشکر می کند. نوشته بودی که هم سابقهٔ اداری داری، هم پول! پول هایت را عزیزم بر باد نده و رفتاری شایسته و دور از اسراف پیشه کن. خود من هم در عهد شباب به افراط کاری های لذت بخش، تن می دادم اما فقط برای مدتی کوتاه و توام با خویشتن داری؛ با این همه هنوز هم از آن افراط کاری ها پشیمانم. دعای خیرت می کنم و آرزوی سلامتی تو را دارم. عموی خیرخواه تو: آنیسیم گرچنف بعدالتحریر: نامه ات گرچه تا حدودی مبهم و نامفهوم بود اما روان و دلچسب است. آن را به تمام همسایه ها نشان دادم. هر که نامه ات را خواند اظهار عقیده کرد که تو یک سراینده هستی. حتی ولادیمیر یعنی فرزند پدر مقدس گریگوری رونوشتی از آن تهیه کرد تا برای چاپ به روزنامه ها بفرستد. ماشنکا و اورماخر آلمانی هم - یعنی همان کسی که پارمال با ماشنکا عروسی کرده - نامه ات را دیدند و اورماخر آلمانی بعد از خواندن آن، تعریف و تمجید بسیار کرد. حالا دیگر نامه را به همه نشان می دهم و برایشان می خوانم. فراموشم نکن، عزیزم، باز هم نامه بنویس. در ضمن، خاویاری که در منزل مورداشویچ صرف شد الحق که عالی و خوش طعم بود. نویسنده: #آنتون_پاولوویچ_چخوف مترجم: #سروژ_استپانیان
  4. غذایی که نفر قبلی میگه رو دوست داری؟

    دوست خورشت بامیه؟
  5. بازی انتخاب اجباری!

    قرمه سبزی رمان یا ترجمه ؟
  6. یه لقب برای نفر قبلیت بزار

    یه رمانی بود اسمش روح مهرسا بود من یاد اون افتادم روح
  7. عکس پروفایل نفر قبلی تو رو یادت چی می ندازه ؟

    پل تو کارتون انشرلی
  8. س...مثله

    س مثل سیرت ح ؟
  9. راز زیبایی و سلامت

    _درمان قطعی ریزش مو با ماسک جادویی *چه خانم‌ها و چه آقایان با مشکلات ریزش مو مواجه هستند به ویژه زمانی که مو نازک و شکننده باشد. ریزش مو در مردان بیشتر دلایل ژنتیکی داشته و در زنان نیز بیشتر به خاطر رنگ کردن مو و استفاده از مواد شیمیایی است. * نرم کننده‌های مو نیز در سرعت رشد آن اثر منفی می‌گذارند. به همین دلیل قصد داریم ماسک مویی را به شما معرفی کنیم که در رشد سریع موهایتان کمک شایانی می‌کند. نتایج جادویی این ماسک در طول یک شب هم محسوس است. *این ماسک تمام مواد مغذی طبیعی برای رشد مو را به آن رسانده که باعث درخشندگی و بهبود کیفی موهایتان می‌شود. ریشه مو نیز پس از دریافت آن مواد مغذی رشد سریع‌تری را تجربه خواهد کرد. _مواد لازم *برای تهیه این ترکیب شما تنها به 3 ماده نیاز دارید دو قاشق غذاخوری روغن کرچک یک عدد زرده تخم مرغ یک قاشق غذاخوری عسل طبیعی *کافی است تمام موارد را داخل ظرفی ریخته و آن‌ها را خوب با هم مخلوط کنید. سپس ریشه‌های موهایتان را به خوبی با ترکیب حاصل شده ماساژ دهید و باقیمانده آن را روی سرتان اعمال کنید. پس از آن، سر را با یک پلاستیک یا کلاه ویژه مو بپوشانید. سپس اجازه دهید تا ترکیب به مدت 2 تا 4 ساعت روی موهایتان بماند. در نهایت نیز موهایتان آب بکشید. *این کار را یک تا 2 مرتبه در هفته و به مدت 2 ماه تکرارکنید
  10. جرات حقیقت

    اولین دوستتون متفاوتتون کی بود ؟
  11. بازی با کلمات بدون نقطه

    سوگل
  12. با شنیدن واژه نفر قبل یاد چی می افتید؟

    دامادی ترجمه
  13. بزرگترین شیطنت بچگیت...

    عجب... اومم... یادم بیاد میگم
×