رفتن به مطلب
تبلیغات در اینترنت

به رمان دونی خوش آمدید

تبلیغات در انجمن ما ( تعرفه تبلیغات )
تبلیغات در اینترنت
تبلیغات در اینترنت
  • اطلاعیه ها

    • MiladAmini

      تذکر   دوشنبه, 19 تیر 1396

      مطالب قرار گرفته در رمان دونی توسط مدیران مربوطه بصورت دائم بررسی میشوند و چنانچه کاربری قوانین انجمن را رعایت ننماید و یا به مقدسات توهین نماید و یا به نشر مسائل غیر اخلاقی،شرعی و مبتذل بپردازد از طریق مراجع قضایی قابل پیگیری خواهد بود.
    • MiladAmini

      راهنما   دوشنبه, 19 تیر 1396

      جهت تایید اکانت برای تایپ رمان به مدیریت @MiladAmini پیام ارسال نمایید

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'داستان'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالار ها

  • داشبورد ( میزکار)
    • خیر مقدم به سایت
    • مسابقات رمان دونی
    • تعویض نام کاربری
    • عناوین و درجات کاربری
  • کتاب و رمان
    • تایپ رمان
    • ترجمه
    • درخواست روجلد و کاور
    • نقد دونه و معرفی کتاب
    • رمان و کتاب تمام شده
    • اخبار کتاب و رمان
    • متفرقه ی کتاب و رمان
    • بخش متروکه
  • ادبیات و فرهنگ
    • ادبیات کاربران
    • ادبیات فارسی
    • اخبار فیلم و نمایش
    • ادبیات زبان خارجی
    • بیوگرافی
  • گالری عکس
    • عکس نوشته
    • والپپیر و تصویر زمینه ی گوشی
    • عکس خوانندگان و بازیگران ایران و خارج
    • عکس متفرقه
  • اخبار
    • اخبار اجتماعی
    • اخبار آی تی
    • اخبار پزشکی
    • اخبار حوادث
    • اخبار ورزشی
    • اخبار فرهنگی و هنری
  • عمومی
    • موزیک
    • سبک زندگی
    • آشپزی
    • گردشگری
    • سرگرمی
    • ویژه های رماندونی
    • مذهبی

2 نتیجه پیدا شد

  1. شخصیت دختر و پسر رمان هارو چطور می پسندید

    به نظرتون چطور شخصیتی در مورد کاراکتر ها می تونه رمان رو از رمان های ابکی و حجو نویس جداکنه؟ ایا اصلا شخصیت پردازی رو در اولیت برای تحریر یک اثر می دونید یا موضوع رو؟ لطفا با ذکر رمانی که از شخصیت کاراکتر هاش تاثیر گرفتید موضوع رو باز تر توضیح بدید
  2. ■●•داستان کوتاه•●■ روزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید . حاکم پس از دیدن آن مرد بی مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند . روستایی بی نوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد. به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند. حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب به او بدهید. حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم میزد به مرد کشاورز گفت میتوانی بر سر کارت برگردی ، ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت . همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا ، منتظر توضیح حاکم بودند. حاکم از کشاورز پرسید : مرا می شناسی؟ کشاورز بیچاره گفت : شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید. حاکم گفت: آیا بیش از این مرا میشناسی؟ سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود. حاکم گفت:بخاطر داری بیست سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم در یک شب بارانی که در رحمت خدا باز بود من رو با آسمان کردم و گفتم خدایا به حق این باران و رحمتت مرا حاکم نیشابور کن و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم هنوز اجابت نشده آن وقت تو حکومت نیشابور را می خواهی؟ یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد. حاکم گفت: این قاطر و پالانی که می خواستی ، این کشیده هم تلافی همان کشیده ای که به من زدی. فقط می خواستم بدانی که برای خدا حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد. فقط #ایمان و #اعتقاد من و توست که فرق دارد.... از #خدا بخواه فقط بخواه و زیاد هم بخواه خدا بی نهایت #بخشنده و #مهربان است و در بخشیدن بی انتهاست ولی به خواسته ات #ایمان داشته باش
×